ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

175

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

و به فارسى تكلم مىكنند ؛ فقط اندكى از آنها با اصطلاح و زبان كشور خود سخن مىگويند . اين نيز شايستهء توجه است كه آنها با وجود آنكه از اوايل كودكى فارسى حرف مىزنند يا حتى كسانى كه در ايران زاده شده‌اند ، طورى كلمات را تلفظ مىكنند كه مىتوان بدون سهو تشخيص داد از تيرهء سياهان هستند . مطالعه در اين امر به ما اجازه مىدهد اين فرضيه را بپذيريم كه تلفظ لحنها و حروف صدادار خاص هر زبان ، اقلا به همان اندازه كه به عادت بستگى دارد به نژاد ملى معين و طرز ساختمان حنجره و ساير اعضاى صوتى نيز مربوط است . مثلا كودكان يهودى حتى اگر از اوايل كودكى هم در ميان مسيحيان زندگى كرده باشند و از آنها آلمانى ، فرانسه يا ديگر زبانها را آموخته باشند باز همكيشان آنها از طرز تلفظشان پى مىبرند كه يهودى هستند ؛ چه بسا كه در يك خانوادهء يهودى كودكى به دنيا مىآيد كه نوك‌زبانى حرف مىزند و از اين طريق بدون اختيار اصوات حلقى عربى و عبرى عاميانه را كه هيچ قبلا نشنيده است ايجاد مىكند . در طرز لباس پوشيدن ، غلامها و كنيزها بيش از ايرانيها به رنگهاى تند و درخشان دلبستگى دارند . كنيزها هم در معابر همان حجاب و چادر معمول را ببر دارند چنان كه با چادر ، بين آنها و زنان ايرانى تمايزى نمىتوان قائل شد . بوئى كه در گرماى شديد از بدن سياهان برمىخيزد سخت باعث ناراحتى سفيدهاست چنان كه آن را نمىتوانند تحمل كنند . سياهان بسيار سرسخت و همچون استران لجبازند و هرگاه به خيالشان خطور كند كه اين حرفه يا آن كار مناسب حالشان نيست ديگر در اثر هيچ تهديد و كيفرى نمىتوان آنها را بدان كارها واداشت . كنيزى كه ارباب يك بار دستى به سروگوشش كشيده باشد ديگر حسود مىشود و درصدد برمىآيد كه محسود خود يعنى زن رسمى و شرعى اربابش را حتى مسموم كند . خود شاهد بودم كه كنيزى براى آنكه از زن رسمى اربابش انتقام بكشد بچهء كوچك او را با ترياك مسموم كرد ؛ توانستم بچه را نجات بدهم ؛ كنيز را به فلك بستند و از خانه بيرون كردند ، بدون آنكه كتبا به وى آزادى بدهند . كنيزان و غلامانى كه بدون « آزادىنامه » رانده شده باشند به زحمت ممكن است براى خود جائى يا كارى پيدا كنند ، زيرا طبيعى است كه همه فكر مىكنند لابد عمل خلافى باعث مرخص كردن آنها شده است ، پس در نتيجه اينها محكومند به اينكه با تكدى روزگار بگذرانند . حتى كنيزان و غلامانى هم كه « آزادىنامه » دارند به سهولت به خدمت گرفته نمىشوند زيرا اين سياهان فقط هنگامى مرتب كار مىكنند كه آنها را به زور به كار كردن مجبور كرده باشند ؛ هرگاه به حال خود گذارده شوند به دنبال غريزهء تكاهل و راحت‌طلبى خود مىروند . حاصل تجربيات محدود من چنين است كه نژاد سياه از نظر استعداد فكرى و تربيت‌پذيرى از سفيدها بسيار عقبتر است و البته به هيچ وجه منظورم از اين گفته ، دفاع از برده‌دارى و « حام بايد خدمتگزار تو باشد » نيست . اما اصولا وقتى طرفداران الغاى بردگى مىخواهند تساوى حقوق مردم را بر مبناى تساوى استعدادهاى همهء نژادها ثابت كنند خيال مىكنم در استدلال خود